موضوعی که امروز میخواهم درباره آن صحبت کنم، مجموعهای از روندها و تحولات است که بهدلیل پیچیدهتر شدن مسائل و بحرانهای مربوط به جمهوری اسلامی ایران، باعث شده تصمیمگیری در سطح بینالمللی برای برخورد با این رژیم بسیار دشوار شود. در واقع، ایران به کشوری تبدیل شده که خارج از قواعد و نظم معمول روابط بینالملل عمل میکند. این پیچیدگی حتی در درک و برداشت بسیاری از کشورهای منطقه خاورمیانه نیز دیده میشود.از اینرو ، برای درک درست موضوع مورد بحث، ابتدا سراغ معرفی پدیده جمهوری اسلامی ایران بعنوان یک کشور دارای حاکمیت رادیکال در نوع تعامل با عوامل پیرامون خود در صحنه داخلی وخارجی میرویم.ابتدا باید پرسید این ساختار منسجم ولی رادیکال چگونه شکل گرفته است و در درون خود چه لایه هایی از قدرت تصمیم گیری در توزیع قدرت در داخل میان عوامل وابسته بخود و در نظام سیاست خارجی گذاشته است.لذا مایلم بخش اول را بطور خلاصه موضوع بررسی ساختار قدرت در جمهوری اسلامی اختصاص دهم.
بخش اول : ساختار دوگانه قدرت در جمهوری اسلامی ایران
با گذشت بیش از 46 سال از تأسیس جمهوری اسلامی، نظام کنونی بهوضوح دارای ساختاری دوگانه در قدرت است. در رأس این ساختار دو بخش عمده وجود دارد:
۱. دولت انتصابی:
بخش انتصابی نظام شامل نهادهایی است که توسط رهبر انقلاب، ابتدا خمینی و سپس خامنهای، تأسیس شدهاند. این نهادها شامل:
- مجلس خبرگان رهبری
- مجمع تشخیص مصلحت نظام
- شورای نگهبان
- قرارگاههای نظامی متعلق به نیروهای حکومتی که سپاه وبسیج نام دارند.
- بنیادهای مالی عظیمی که با در اختیار گرفتن منابع درآمدی رژیم ایران در صادرات نفت به شکل بسیار عظمی گسترش یافته اند و در حال حاضر در سطح حاکمیت این رژیم قدرت نمایی می کنند.
این بخش دارای قدرت اصلی در تصمیمگیری است و نهادهای اقتصادی، امنیتی و نظامی کشور را در داخل و خارج از ایران کنترل میکند. هیچیک از این نهادها در برابر مردم پاسخگو نیستند و تنها در برابر رهبر جمهوری اسلامی مسئولیت دارند. قدرت واقعی در این بخش، بسیار فراتر از نهاد ریاستجمهوری است.
۲. دولت انتخابی یا بروکراتیک:
بخش دوم، دولت “انتخابی” است و در قالب ریاستجمهوری، مجلس شورای اسلامی، و شوراهای شهری نمود دارد. اما این ساختار بیشتر نقش ظاهری و نمادین دارد و از قدرت تصمیم سازی کارآمد خیلی برخوردار نیست. رئیسجمهور تنها در موضوعات محدود و با اجازه رهبر میتواند تصمیم بگیرد.
بنابراین، نظام جمهوری اسلامی ایران را میتوان ترکیبی از دولت انتصابیِ ایدئولوژیک و دولت انتخابیِ نمایشی دانست که در آن، تمرکز واقعی قدرت در دست نهادهای تحت فرمان رهبر قرار دارد.
بخش دوم : تعریف و نقش سپاه پاسداران انقلاب اسلامی در ساختار قدرت جمهوری اسلامی ایران:
سپاه پاسداران انقلاب اسلامی از سال ۱۹۷۹ به ابتکار و با حمایت مستقیم نیروهای انقلابی و شخص روحالله خمینی، بنیانگذار جمهوری اسلامی ایران، تأسیس شد. این نهاد بهتدریج به قدرتمندترین نهاد نظامی ایران تبدیل گردید و نقش محوری خود را در تثبیت نظام جدید ایفا کرد.
در دوران جنگ ایران و عراق (۱۹۸۱ تا ۱۹۸۹)، سپاه توانست جایگاه خود را در مسیر مدیریت و تصمیمسازی تثبیت کند. پس از پایان جنگ و با مرگ خمینی، علی خامنهای بهعنوان رهبر دوم انقلاب در موقعیتی قرار گرفت که مشروعیت کاریزماتیک و مذهبی خمینی را نداشت. ازاینرو، او برای جبران فقدان پایگاه مشروعیت خود، کوشید با جلب حمایت فرماندهان نظامی سپاه، ساختار جدیدی از قدرت را طراحی و اجرا کند چرا که عمده مخالفین وی از معدود چهره های بسیار سرشناس در نهاد روحانیت سنتی بودند که بعد از مرگ خمینی در بحث تعیین جانشین بعد از وی ، در انتخاب فرد مناسب دچار اختلاف نظرهای جدی شدند که بعداً قربانی حذف های فیزیکی خامنه ای شدند. دوره مرگ خمینی همزمان به خاتمه جنگ 8 ساله بین ایران وعراق بود که طی آن ، تمامی فرماندهان سپاه بعد از بازگشت از خطوط مقدم جنگ با عراق و استقرار در پایتخت ، فرصت مناسب را برای فعالیت جدی شبکه ای در ساختار سیاسی ایران مناسب دیدند. لذا شروع رهبری خامنه ای در حاکمیت سیاسی ایران به گونه ای شروع شد که وی به دلیل عدم برخورداری از قدرت کاریزماتیک وانقلابی خمینی قادر به ایجاد اجماع ملی جهت ترسیم رهبری آمرانه خود نبود و جلب حمایت فرماندهای نظامی سپاه وبسیج (بعنوان نیروهای حکومتی و نه ملی) مهمترین نیاز وی محسوب می شد.لذا ورود سپاه در امر بازسازی کشور بعد از خسارتهای ناشی از جنگ 8 ساله بین ایران وعراق زمینه های وابستگی بیشتر خامنه ای به نهاد امنیتی ونظامی سپاه را فراهم ساخت. در مقابل، سکوت سپاه در برابر ساختار سازی آمرانه خامنه ای برای بسط قدرت خود در بین تمامی نهادهای داخل کشور (سیاسی ، اقتصادی، نظامی ، امنیتی وحتی فرهنگی ) در مسیری پیش رفت که نوعی اقتدار مطلق خامنه ای در مقام رهبر حتی قدرتمندتر از خمینی ظاهر شد. این شکل از ساختارسازی را باید عمودی و منبعث از شکل گیری یک هرم قدرت از رأس نظام به لایه های پایین تر باید نامگذاری کرد. تشکیل هسته های امنیتی برای هر نهاد دولتی مستقل بویژه وزارتخانه های دولتی جهت کنترل مخالفان ، وضعیت پلیسی وامنیتی را در جامعه ایران پدید آورد ولی در مقابل ، سپاه با بهره گیری از امکانات اقتصادی حاصل از فروش نفت توانست ضمن توسعه قدرت پنهان خود بصورت افقی در تمام نهادهای دولتی ، انتصابی وحتی بخش های خصوصی تأسیس شده توسط فرماندهان سپاه و حضور اعضای آنها در بخش مدیریت این نهادها ، بخش خالی این پازل قدرت را تکمیل کند و نهاد ریاست جمهوری تقریباً به یک نهاد تشریفاتی تبدیل شود. این ساختار جدید موجب شد که سپاه بهتدریج از یک نهاد صرفاً نظامی به تدریج بازیگر سیاسی–اقتصادی اصلی کشور تبدیل شود. خامنهای با استفاده از روشهای تطمیع و وفادارسازی، فرماندهان سپاه را به محور تصمیمگیری در پروژههای اقتصادی کشور وارد کرد. بخش قابلتوجهی از بودجه ملی، بهویژه در حوزه انرژی (نفت و گاز)، به سپاه واگذار شد تا از طریق آن بتوان نفوذ اقتصادی و امنیتی ایران را در خارج از مرزها گسترش داد.
در میان رؤسای جمهور ایران از سال 1989 به بعد هیچکدام تاکنون نتوانسته اند که شکافی بین رهبر ایران و سپاه بعنوان نهاد قدرتمند در ساختار حاکمیت ایران ایجاد کنند و نقش رؤسای جمهور در سیاست گذاری خارجی همواره نمادین و تقریباً خنثی بوده است.
بخش سوم : فرایند شکل گیری سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران :
از میان آنچه که در حوادث بعد از انقلاب ایران دیده ایم ، بخوبی واضح است که نظام جمهوری اسلامی در طراحی مسیر سیاست خارجی خود در اغلب موارد مسیر مبارزه با امریکا را بعنوان دکترین اصلی خود انتخاب نموده است.این فرایند که تاکنون بیش از 4 دهه را طی کرده است در مسیر خود جنبه های گوناگونی از رفتارهای متناقض جمهوری اسلامی را در تعقیب منافع ملی نشان داده است که با ذکر تحولات به آنها می پردازیم:
مرحله اول : ایده صدور انقلاب از منظر آرمانگرایی: با استقرار روح اله خمینی (بعنوان رهبر انقلاب ایران) و سایر دست اندرکاران انقلاب که ترکیبی از نیروهای وفادار به وی در مسند قدرت ، دیدگاههای آرمانی وی برای ترویج اندیشه های انقلابی وی علیه حکومتهای فردی در منطقه خاورمیانه در قالب سخنرانی ها وبیانیه های وی نمودار شد و این دیدگاهها به تدریج به شکل مانیفست سیاسی سازماندهی شده توسط رادیکالهای انقلابی تحت عنوان “صدور انقلاب” به کشورهای پیرامون نمودار شد.این فرایند رفتاری کم کم جای خود را به صدور بیانیه های سیاسی به برخی نیروهای مخالف حکومتهای همسایه همچون عشایر عراق ونیروهای نظامی این کشور و توصیه به قیام وشورش علیه رهبران این کشورها تبدیل شد. از سوی دیگر ، پیروزی انقلاب ایران موجب شد تا سیاستهای شبه نظامی مبارزان ایرانی در فلسطین که در پیوند با جنبشهای ضد اسرائیلی همچون جنبش آزادیبخش فلسطین در منطقه شکل گرفته بودند ، شتاب بیشتری بگیرد وبا حضور “یاسر عرفات” در ایران و کسب حمایت قاطع خمینی بای آزادسازی سرزمینهای اشغالی از دست اسرائیل ، زمینه های دخالت عملی انقلابیون در امور داخلی کشورهای دیگر را موجب شد.زمینه های اختلاف بین انقلابیون و صدام حسین (رهبر عراق) بدنبال تحرکات نظامی نیروهای عراق در مرزهای غربی ایران تا اندازه ای قوت گرفت که موضوع ورود دو کشور به جنگ قریب الوقوع را حتمی ساخت.
از سوی دیگر ، ترویج آرمان “آزادی بیت المقدس” از سوی نیروهای انقلابی ایران نیز بعنوان یکی از محوری ترین ایده های توسعه طلبی انقلابی و در مسیر ضرورت صدور انقلاب از طریق اعزام نیروهای مبارز چریک از ایران به مرزهای اطراف اسرائیل (هم در سوریه وهم در لبنان) وضعیت بی ثبات کننده ای را با محوریت نظام جدید سیاسی بنام جمهوری اسلامی ایران در خاورمیانه رقم زد.شروع دو جبهه جنگ مستقیم در خاورمیانه بین جمهوری اسلامی ایران و عراق از یکسو و در گیر شدن در مسایل مورد اختلاف بین فلسطین ، لبنان و سوریه با اسرائیل به اندازه کافی توانست هویت نظام آشوبگر جمهوری اسلامی را در منطقه نشان دهد.
موضوع سومی که باید در اینجا مورد توجه قرار بگیرد، اقدام انقلابیون دراشغال سفارت امریکا در ایران بود که عملاً نقض آشکار قوانین بین المللی (کنوانسیون وین 1961) محسوب می شد ولی از نظر انقلابیون ابزار خوبی بعنوان تحمیل دیدگاههای انقلابی خود به کشورهای صاحب نفوذ در ایران محسوب می شد.
مرحله دوم : دوره بازشناسی قدرتهای بزرگ و تلاش برای یارگیری منطقه ای و جهانی: ایندوره را باید یکی از مهمترین مقاطع تاریخی محسوب کرد که در طی آن رهبران جمهوری اسلامی به یک مرزهایی از واقع بینی سیاسی رسیدند. علائم مشخص این سیاست با مشاهده و ارزیابی رفتار کشورهای همسایه در مخالفت با سیاستهای مداخله گرانه جمهوری اسلامی به سمتی سوق پیدا کرد که جمهوری اسلامی به پیروی از “سیاست یارگیری” منطقه ای و جهانی رسید. همراهی اغلب کشورهای جهان عرب بویژه کشورهای حاشیه خلیج فارس با تجاوز صدام به ایران نوعی حس ناسیونالیسم عربی را به غلط در اذهان برخی رهبران عرب تقویت نمود که باعث شد سیاستهای مشخص بلوک های عربی از جمله “شورای همکاری خلیج فارس” و ” اتحادیه عرب “در مسیرضد ایرانی دنبال شود. از اینرو جمهوری اسلامی تلاش نمود تا با نزدیکی به اعضای اتحادیه اروپا ، از این بلوک سیاسی در راستای بازشناسی فضای مدیریت سیاست خارجی متوازن بهره ببرد و با کسب مشروعیت نسبی از بلوک اروپا برای خود یارگیری نماید.
مرحله سوم : دخالت در امور داخلی کشورهای غیر همسو با انقلاب ایران با بهره گیری از سیاست نیابتی سازی (مزدورسازی ) : ایندوره را باید یکی از جنجالی ترین دوره ها در نوع مدیریت سیاست خارجی جمهوری اسلامی دانست که با طراحی وهدایت بخش های تماماً رادیکال جمهوری اسلامی اجراء شد. طبق این سیاست ، جمهوری اسلامی با تخصیص بودجه برای شناسایی ، جذب و تربیت افرادی مؤثر در کشورهای مختلف برای پیشبرد منافع ملی خود تلاش نمود تا از ابزار “ایجاد گروه مخالف در حاکمیت کشورها” در راستای منعطف کردن رهبران کشورهای هدف در مقابل خواسته های منطقه ای و بین المللی خود استفاده کند. این سیاست ابتدا در سطح منطقه خاورمیانه طراحی واجرا شد. افراد قابل توجهی در مدار توجه نهادهای امنیتی واطلاعاتی جمهوری اسلامی ایران در کشورهای مختلف قرار گرفتند که یا از طریق عوامل امنیتی مستقر در سفارتخانه های جمهوری اسلامی و یا “رایزنی فرهنگی” با حکومت جمهوری اسلامی در ارتباط بودند. “تغذیه مالی” مهمترین ابزار برای جذب این نیروها بوده است . سفارتخانه های جمهوری اسلامی در تمام مناطق جهان این مأموریت را داشتند تا با شناسایی عناصر مخالف حکومت شان برای سازماندهی شبکه اپوزیسیونی و یا تبدیل به جریان مخالف از این منابع مالی بهره مند شوند و بعنوان یکی از بازوهای مؤثر در تأمین منافع ملی جمهوری اسلامی ایران عمل کنند. اصولاً افرادی که در ارتباط با سفارتخانه های جمهوری اسلامی همکاریهای مهمی داشتند ، اگر بر اساس استعداد فکری شان قابلیت تبدیل به “گروه فشار” علیه حکومت خود را ایجاد می کردند ؛ طبیعتاً از ظرفیت توجه مقامات جمهوری اسلامی ایران برای همکاری در امور راهبردی برخوردار می شدند. نمونه هایی بی شمار از عواملی وجود دارند که متناسب با سطح اثرگذاری شان بر روی افکار عمومی کشورشان توانسته اند در مسیر کسب قدرت در کشورشان ونحوه مدیریت آن در همکاریهای راهبردی با جمهوری اسلامی ایران بهره مند شوند. در اینجا لازم است به سطح طبقه بندی این عناصر خارجی از منظر منافع ملی ایران نگاهی بیندازیم:
سطح اول: بازیگرانی که از استعداد سیاسی بالا برای ورود به عرصه حکمرانی موازی (در قالب گروه فشار) و به چالش کشیدن دولت مستقر و مدیریت دولت یک حکومت برخوردارند. نمونه بسیار مشخص آن در ترکیه می باشد که از زمان شکل گیری جریان رادیکالی بنام اسلامگرایان ترکیه در دهه 1990 (با هدایت انقلابیون رادیکال جمهوری اسلامی) -که با کشته شدن “حسین ولی اوغلو- رهبر نظامی این جریان در سال 1991 توسط سازمان اطلاعات ترکیه – ، تلاشهای جمهوری اسلامی برای تعیین افراد دست نشانده خود در بین اسلامگرایان در جهت سیاسیون تغییر مسیر داد بطوریکه با حمایت مالی پنهان جمهوری اسلامی شاهد حمایت از “نجم الدین اربکان” هستیم که توانست در سال 1996 به عنوان رهبر حزب “اسلام گرای “رفاه” به مقام نخست وزیری برسد ولی بدلیل آشکار شدن خط مشی سیاسی وی در ضدیت با اسراییل وهمراهی با سیاستهای حمایتی ایران در تظاهرات ضد اسراییلی در شهر “سینجان “ترکیه با دخالت مستقیم ارتش ترکیه از مقام نخست وزیری برکنار شد. علیرغم این اتفاق ، با اینحال این حزب توانست با نوسازی فکری در بین اسلام گرایان جوان و با تغییر نام از حزب رفاه به حزب “توسعه وعدالت” و با ایجاد تغییر در کادر رهبری خود بنام های “رجب طیب اردوغان ” و”عبداله گل” و کماکان تحت نفوذ جمهوری اسلامی از سال 2001 به صحنه سیاسی باز گردد و نتیجه آن تاکنون ، قبضه قدرت بیش از گذشت دو دهه در اختیار این حزب با عقب راندن ارتش از نفوذ در عرصه مدیریت کلان کشور بوده است.تجربه دیگر در کشور “کومور”(جزیره ای نزدیک ماداگاسکار) اتفاق افتاده که جمهوری اسلامی فردی بنام “عبداله سامبی”(روحانی آموزش دیده در شهر مذهبی قم ) که با حمایت های گسترده مالی حکومت ایران به مقام ریاست جمهوری این کشور رسید وبه دلیل رشد جریانهای اعتراضی در این کشور وعلیرغم تلاشهای محمود احمدی نژاد(رئیس جمهور وقت) برای نجات جان وی از دست مخالفان از طریق ارسال نیروهای سپاه قدس و اعزام هواپیمای اختصاصی وی برای نجات عبداله سامبی ، تلاشها برای آوردن وی به ایران بی نتیجه ماند وایشان پس از دستگیری بدست مخالفان خود وبه جرم فساد مالی و اختلاس به حبس ابد محکوم شد.
سطح دوم: حمایت جمهوری اسلامی ایران از نیروهای دست نشانده که در عین برخورداری از توانمندی های سیاسی در سازماندهی سیاسی و نظامی مخالف در دولت خود وهمسویی با سیاستهای جمهوری اسلامی در بر هم زدن نظم سیاسی علیه دولت خود، از پتانسیل بالایی برای ایجاد قطب های نظامی علیه دشمنان جمهوری اسلامی بعنوان “نیروهای نیابتی” برخوردارند.این سیاست در پی شکل گیری دکترین تهاجمی جمهوری اسلامی در خاورمیانه تحت عنوان “ایجاد عمق استراتژیک” با هدف تشدید خصومت ها علیه اسراییل به یک فرایند ساختاری در استراتژی جمهوری اسلامی در نابودی اسراییل تبدیل شد وطی آن ، فرماندهان سپاه قدس جمهوری اسلامی با ایجاد یک حلقه کمربند نظامی امنیتی- نظامی در کشورهای سوریه ، فلسطین ، لبنان ، عراق و یمن اقدام به ایجاد مرزهای عقیدتی(بجای مرزهای ملی ) نمودند . چهره های شاخصی چون : رهبران نیروهای فلسطینی حماس و گروه فتح ، گروه حزب اله لبنان ، گروه الحوثی و غیره از طرف دیگر ، سیاست “امت گرایی” خامنه ای (رهبر ایران) توانست توجیه مناسبی را برای اجیر کردن شهروندان عادی برخی کشورها از جمله : افغانستان ، عراق و حتی جمهوری آذربایجان تحت عنوان لشگر فاطمیون ، حشد والشعبی و زینبیون و برخی گروههای دیگر ایجاد کند و از تمام این نیروهای اجیر شده (مزدور) در راستای بهره مندی از منافع ملی خود استفاده کند.
مرحله چهارم : بروز تعارض وتضادها در تعقیب منافع ملی:
با تغییر تدریجی محیط نظام بین الملل و آشکار تر شدن مفهموم رقابت بین قدرتهای جهانی ، نظام جمهوری اسلامی بتدریج به نقطه ای رسید که برای ایفای نقش اثرگذار تر در عرصه بین المللی سیاستهایی را تدوین کنند که در دو عرصه “حفظ وضع موجود” (تنش زدایی) از یکطرف و “تغییر وضع موجود” بطور کارآمد منافع ملی را مدیریت کند. پایان جنگ سرد با فروپاشی نظام کمونیستی در شوروی سابق در سال 1990 میلادی فرصت تازه ای بود که با تک قطبی شدن نظام بین الملل ، رهبران رادیکال جمهوری اسلامی ایران خود را در موقعیتی ببینند که با توهم قدرت سازی در عرصه بین الملل و بمنظور ایجاد موانع بر سر راه تک قطبی شدن جهانی در مسیر جهانی سازی ایدئولوژی “ترویج اسلام سیاسی “گام بردارند. اتکاء به منابع اقتصادی وابسته به صادرات نفت ایران ، باعث شد تا رهبران متوهم رژیم ایران آرمان اصلی خود برای پر کردن خلاء ناشی از سقوط کمونیسم را در یک فضای غیر واقع بینانه ای استوار کنند .
همانگونه که قبلا اشاره شد ، نیروی سپاه بعنوان قدرت مورد اعتماد خامنه ای و داشتن اختیارات کامل از طرف وی شروع به بازی سازی هژمونیک در خارج از ایران نمود که در سه سطح امنیتی ، نظامی و اقتصادی خود را نشان داده است.
- در بخش امنیتی ، سپاه با پیروی از دستورات خامنه ای ، بخش عمده فعالیت خود را مصروف حذف مخالفان رژیم جمهوری اسلامی کرده است که این میزان از توسعه شبکه تروریستی بویژه در اروپا قابل توجه است و پرونده های بسیار زیادی علیه ماشین ترور سپاه از طرف نهادهای حقوق بشری تشکیل شده است.
- در بخش نظامی ، سپاه با ورود مستقیم به جنگ های داخلی بالکان در سال 1992 تحت عنوان حمایت از مسلمانان بوسنی وهرزه گوین توانست سیاستهای معطوف به هژمونی سازی در سیاست خارجی را دنبال کند وبتدریج با جلب توجه رهبر ایران ابزارهای لازم برای کنترل سیاست خارجی جمهوری اسلامی را از مجموعه اختیارات واقعی دولت ایران بدست بگیرد. بروز برخی تنش های منطقه ای همچون جنگ میان جمهوری آذربایجان و ارمنستان در سال 1991 ، ظهور طالبان در افغانستان وتصرف تمام افغانستان در سال 1997 در ذهن رهبری ایران این القائات غلط را ایجاد کرد که جمهوری اسلامی ایران بطور تؤامان می تواند همزمان با تبلیغ دکترین اصلاح طلبان تحت عنوان “گفتگوی تمدنها” بمنظور ترویج سیاست تنش زدایی در منطقه در چارچوب سیاست دکترین رئالیسم تدافعی کنت والتز، همزمان می تواند ابزاری هژمونی سازی عقیدتی را با ورود به درون حاکمیت ملی کشورها (پیرو نظریه رئالیسم تهاجمی مرشایمر) مدیریت کند.
- در بخش اقتصادی ، سپاه با انعقاد قراردادهای کلان با بخش های خصوصی برخی کشورها وحتی دولتهای منطقه بتدریج زمینه های لازم برای ایجاد نیروهای نیابتی اقتصادی را نیز هموار کند که این بخش در دور زدن تحریمهای ایران از طریق ثبت شرکتهای صوری سپاه وبرخی کشورهای حامی ایران چون چین ، روسیه ، ونزوئلا در دوره هایی که رژیم ایران بدلیل حمایت از تروریسم و حتی تشدید فعالیتهای هسته ای بویژه از سال 2003 کمک های مؤثری را برای بقای این رژیم بکار گرفتند. بخش عمده ای ازاین شرکتهای واسطه که در شرق آسیا همانند تایلند ، چین وسنگاپور بصورت صوری اقدام به پولشویی برای رژیم برای رژیم ایران می کنند ، در زیر مجموعه همکاری مستقیم با سپاه پاسداران جمهوری اسلامی قرار دارند.
به موازات این روند، سپاه از طریق ایجاد شبکهای از گروههای نیابتی در کشورهای مختلف، زمینه مداخله در امور داخلی آن کشورها را فراهم ساخت. این گروههای وابسته، در قالب نیروهای شبهنظامی و گروههای تروریستی سازماندهی شدند تا در راستای تأمین منافع ایران عمل کنند.
از جمله این گروهها میتوان به موارد زیر اشاره کرد:
- حزبالله لبنان به رهبری سید حسن نصرالله.
- جنبش انصارالله (حوثیها) در یمن.
- گروههای جهادی در افغانستان.
- نیروهای «حشد الشعبی» و «کتائب» در عراق.
و بسیاری از گروههای دیگر که با تسلیحات و آموزشهای ایرانی تجهیز شدهاند تا منافع ایران را در کشورهای خود پیش ببرند و همزمان اهداف ژئوپلیتیک جمهوری اسلامی را در سطح منطقه دنبال کنند.
به این ترتیب، سیاست «نیابتیسازی منطقه» توسط جمهوری اسلامی ایران از طریق ایجاد و حمایت از این گروههای وابسته در دو دهه گذشته موجب بیثباتی گسترده در خاورمیانه شده است. بحرانهای موجود در لبنان، سوریه، افغانستان، عراق و یمن محصول مستقیم همین سیاستهای بیثباتساز جمهوری اسلامی هستند.
مرحله پنجم : قرار گرفتن در مجموعه اقتدار یک قدرت جهانی بمنظور حفظ حکومت: تجربه چندین دهه اخیر نشان داده است که کشورهایی که از طریق انقلاب و با تکیه بر ایدئولوژی ها شکل میگیرند ، به تدریج برای حفظ بقای خود ناگزیر به وابستگی استراتژیک به یک قدرت جهانی می شوند . کشورهایی مثل کوبا در دوره رهبری فیدل کاسترو (1959) ، حکومت سانددیست ها در نیکاراگوئه در سال 1979 ، شیلی تحت رهبری سالوادور آلنده نمونه های روشنی از این ایده هست .باید گفت جموری اسلامی از آنجا که نفی با سلطه طلبی قدرتهای غرب (اروپا وامریکا) و شرق (روسیه )را بعنوان الگوی انقلابی گری خود انتخاب کرده بود، ولی بدلیل نیاز به توسعه توان هسته ای خود ناگزیر به فعالیت و همکاری تدریجی با روسیه در ژانویه 1995 شد که هدف از آن امضای قرارداد همکاری با روسها در ساخت نیروگاه اتمی بوشهر بود. این اتفاق دقیقاً زمانی بوقوع پیوست که خلاء قدرت اتمی در منطقه غرب آسیا بعد از اسرائیل بعنوان دشمن دیرینه این رژیم ، مقامات تصمیم گیر ایران را برای ایجاد این همکاری ضروری با روسها اجتناب ناپذیر می کرد. البته باید گفت ؛ ایران قبلاً تلاشهایی را برای جلب نظر عبدالقدیرخان (پدر اتمی پاکستان ) جهت خرید سانتریفیوژ از پاکستان کرده بود که بدلیل آلوده بودن آنها از ادامه همکاری صرفنظر کرد وپروژه ساخت نیروگاه اتمی بوشهر را به روسها سپرد. باید گفت روند نادرستی که در تمایل مقامات رژیم ایران به روسیه بعنوان یک قدرت خارجی طی شد این بود که در نگاه روسها ، فرایند تحت الحمایه کردن ایران به روسیه در کاخ کرملین به یم تصمیم استراتژیک در ذهنیت روسها تبدیل شد. در سال 2007 در ملاقاتی که بین سفیر وقت ایران با معاون وزیر خارجه روسیه در مسکو برگزار شد، طرف روسی با افشای تلاشهای پنهان ولی ناموفق رژیم جمهوری اسلامی ایران در ساخت سه کلاهک هسته ای توسط رژیم در سال 2004 تلاش کرد ضمن اخذ اعتراف سفیر ایران به صحت این موضوع ، مسیر همکاریهای روسیه با این رژیم را صرفاً از موضوع همکاری های فنی هسته ای در مسیر ساخت نیروگاه ، به سمت همکاری های امنیتی در توسعه توان هسته ای ایران نیز سوق دهد و از آنجا بود که طرف روسی با مچ گیری از ایران ، تلاش کرد که در قبال حمایت هایی که در صحنه بین المللی در قبال قعالیتهای غیرقانونی ایران در افزایش میزان غنی سازی اورانیوم دارد ، امتیازهای بسیار گسترده ای را در تامین نیازهای خود از ایران بگیرد و حتی ایران را وارد حوزه ای کند که رژیم تهران برای حفظ منافع روسها در سوریه به حضور مستقیم نظامی وتلاش برای ابقای بشار اسد در قدرت تلاش کند. این موضوع تا آنجا پیش رفت که ایران به بهانه حفط بشار اسد در قدرت اقدام به تزریق حدود 50 میلیارد دلار بعنوان کمک مستقیم به دولت بشار اسد نماید و فرماندهان سپاه در عمل بعنوان سربازان ولادیمیر پوتین در مناطقی از سوریه به خدمت گرفته شوند و این حمایتها در حدی بود که بتواند منافع روسها در حفط پایگاه نظامی شان در بندر لاذقیه و طرطوس بخوبی تأمین کند. آنچه که مفهموم وابستگی کامل ایران به روسها را توجیه می کرد ، در ادبیات رهبران رادیکال رژیم جمهوری اسلامی تحت عنوان : مبارزه با داعش ، مقابله با نفوذ امریکا در منطقه خاورمیانه توجبه می شد ولی در عمل هیچ منافعی را برای ایران در پی نداشت. این وابستگی رژیم به روسیه بگونه ای پیش رفته که جمهوری اسلامی را در عمل زیر چتر امنیتی روسها قرار داده و وابستگی دیگر ایران به تامین نیازهای خود را به همکاریهای اقتصادی با چینی ها پیوند زده است که آنهم در عمل هیچ فایده ای برای حمومت ایران نداشته است .
امروزه، سپاه پاسداران نهتنها در سطح نظامی بلکه در سطح سیاسی، امنیتی و اقتصادی نیز نقش تعیینکننده در تصمیمگیریهای کلان کشور دارد. این امر باعث شده است که ساختار قدرت در ایران حالت دوگانه پیدا کند و میان حکومت روحانیون و نهادهای نظامی نوعی توزیع موازی قدرت شکل گیرد.
جمع بندی ونتیجه گیری:
از آنجاییکه مسیر اثرگذاری کشورها بر همدیگر در حوزه روابط بین الملل حول 4 مسیر : همکاری ، رقابت ، تهدید ودر نهایت تخاصم قابل بررسی است ، باید گفت :
- جمهوری اسلامی با تداوم سیاستهای ویرانگر در خاورمیانه و حرکت در مسیر بی ثبات کردن محیط منطقه ای وبین المللی با چالش های رو به افزایش مواجه شده است . این چالش ها در اصرار به افزایش فعالیتهای هسته ای ، تداوم تهدید در منطقه از طریق توسعه فعالیتهای موشکی و در نهایت سیاست نیابتی سازی وضعیتی را بوجود آورده است که در صورت عدم مهار این سیاستهای اشتباه ، مسیر روابط خود با اغلب کشورهای همسایه را از مسیر همکاری وتعامل به سطح تهدید و تخاصم (همانند وضعیتی که در رابطه با اسراییل هست ) سوق خواهد داد.
- باید گفت خاورمیانه کنونی با تقابل دو دکترین متفاوت از هم مواجه هست. دکترین اول راهبرد امنیتی ونظامی به حمایت روسیه است که بعنوان پیش نیاز تأمین منافع ملی به مقامات جمهوری اسلامی ایران توصیه می شود. در مقابل ، دکترین رقابت اقتصادی آقای ترامپ هست که با اصرار بر پایان بخشیدن به هر نوع جنگ وتقابل نظامی بویژه در خاورمیانه ، تلاش دارد مسیر تخاصم میان کشورها را با معیار پیگیری منافع ملی از بعد رقابت اقتصادی مطالبه کند. بعد از اجرایی شدن دکترین جدید آقای ترامپ علیه جمهوری اسلامی نشان می دهد که رهبران ایران بویژه بعد از افزایش تنش میان ایران واسراییل قادر به حفظ سیاست قدیمی “نه صلح و نه جنگ” نیستند چرا که تمام هدفگذاریهای ائتلاف بین المللی به رهبری امریکا در مذاکره با جمهوری اسلامی ایران چه در بحث هسته ای ، فعالیت های موشکی و نیابتی سازی در مسیری قرار گرفته اند که حتما باید منتج به یک نتیجه مشخص شوند وجمهوری اسلامی دیگر قادر به خرید زمان نیست.
- با تداوم تنش نظامی بین جمهوری اسلامی ایران و اسراییل ، حجم مطالبات از رژیم ایران در حال افزایش است که پیش بینی می شود ضرورت شناسایی اسراییل از طرف رژیم ایران نقطه بسیار حساس در تصمیم گیری نهایی رهبران این رژیم برای تعامل و همکاری در امنیت بین الملل شود و این نقطه شروعی برای از دست رفتن مشروعیت داخلی این رژیم نزد طرفداران خود در داخل ایران خواهد بود.
ابراهیم روشندل
نهم اکتبر 2025
پایان#
دیدگاهها