” گالری خاموش ذهن “
ما معمولاً در برابر زیبایی، رفتاری آشنا داریم: میایستیم، نگاه میکنیم، عکس میگیریم، و بعد آن را به خاطره و شبکههای اجتماعیمان میبریم. آثار هنری در موزهها و نمایشگاهها برای ما تبدیل میشوند به ” تصویرهایی برای نگهداشتن”.
اما یک پرسش آرام و مزاحم در این میان وجود دارد:
چرا فقط از چیزهایی که در قاب دیده میشوند عکس میگیریم، نه از چیزهایی که در ذهن ما شکل میگیرند؟
ایدهها، درست مثل آثار هنری، در همان لحظهای که به ذهن میرسند، یک «رویداد زیباییشناختی» هستند. تفاوتشان فقط این است که دیوار ندارند، قاب ندارند، و نورپردازیشان از درون ما میآید. با این حال، اغلب از کنارشان عبور میکنیم؛ بدون ثبت، بدون توجه، بدون احترام.
شاید لازم باشد یاد بگیریم همانطور که مقابل یک تابلو مکث میکنیم، مقابل یک فکر هم مکث کنیم. همانطور که از یک اثر عکس میگیریم، از یک ایده هم «یادداشت» بگیریم. و همانطور که برای هنرمند کامنت میگذاریم، برای ذهن خودمان هم قدردانی کنیم.
زیرا بخش بزرگی از زندگی، نه در آن چیزی است که دیده میشود، بلکه در آن چیزی است که به ذهن میرسد و رها میشود.
چقدر خوب است که برای به تکاپو انداختن زندگی روزمره انسانها ،
– یک موزهی فکر شخصی ( برای ثبت افکار مهم خودمان ودیگران) .
– یک گالری زیبا از تصمیمهای مهم زندگی مان (به جای عکسهای سفر، بدانیم که چرا گرفتیم، چه احساسی داشتیم و اساساً چه یاد گرفتیم) ،.
-نمایشگاه لحظههای ساده ( اختصاص یک روز در هفته را فقط به ثبت چیزهای کوچک ، یک گفتوگو، یک سکوت .حتی یک نگاهپر معنا)
– تمرین ” دیدن ایده قبل از فراموشی” (هر وقت یک فکر جالب به زهنمان آمد، قبل از تحلیل یا رد کردنش، آن را فقط ثبت کنیم ودوباره بعداً آنرا مرور ویا بازبینی کنیم)و در نهایت “گذاشتن کامنت برای افکار و زندگی خودمان “.
میشود گفت:
ما بیش از آنکه نیاز به تصاویر جدید داشته باشیم، نیاز به «آگاهی از تصاویر درونی» داریم
دستهها:
دسته بندی نشده
دیدگاهها